زیر سقف اتاق عمل...... جمعه 18 اسفند 1391برچسب:, :: 19:54 :: نويسنده : بچه های کلاس
زن به شیطان گفت: آیا آن مرد خیاط را میبینی؟میتوانی بروی و وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد؟ شیطان گفت: آری و این کاری بسیار آسان است پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی میکرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را خیلی دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمیکرد پس شیطان نزد زن برگشت و به شکست خود اعتراف کرد سپس زن گفت: آنچه اکنون اتفاق می افتد را تماشا کن زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت: چند متری از این پارچه زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه کند پس خیاط پارچه را به زن داد سپس زن به خانه خیاط رفت و در زد و زن خیاط در را باز کرد آن زن به او گفت: اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز, و زن خیاط گفت بفرمایید خوش آمدید و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و از خانه بیرون رفت. هنگامیکه مرد خیاط به خانه برگشت آن پارجه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد. سپس شیطان گفت: اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف میکنم و آن زن گفت: کمی صبر کن نظرت چیست اگر مرد خیاط و زنش را به هم بازگردانم؟!!! شیطان با تعجب گفت: چگونه؟!!! آن زن روز بعد پیش خیاط رفت و به او گفت از همان پارچه زیبایی که دیروز بردم دوباره میخواهم برای اینکه دیروز بهخانه زن محترمی برای ادای نماز رفتم و پارچه را آنجا جا گذاشتم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را پس بگیرم واینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را به خانه اش برگرداند و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!!!!! نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ زیر سقف اتاق عمل آخرین مطالب پيوندها
|
|||||
![]() |